"ترخون" را از دست ندهید
ترخون نوعی سبزی معطر است با خواص دارویی فراوان که در فرانسه این سبزی را پادشاه سبزیجات نامیده اند.
این سبزی در فرانسه و در سایر نقاط جهان در آشپزی سنتی - به صورت تازه یا خشک - به عنوان طعم دهنده قوی مورد استفاده قرار می گیرد.

مهم است....!
اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهم است ...!
منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است ...!
وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛
امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..
«دختر که باشی...»
دختر که باشی...
باید حواست به درد پای مادرت باشد
دختر که باشی...
ساعتها برایت مهم میشود
تامبادا.......
پدر قرصش را فراموش کند
دختر که باشی...
میشوی سنگ صبور مادربزرگت
دخترکه باشی سینه ات میشود صندوقچه ی اسراربرادرت
ثروتمند خسيس
مرد ثروتمندی به کشیش می گوید
نمی دانم چرا
کشیش گفت
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم
خوک روزی به
سرشیر می دهی
اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از
این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی
جوابش این بود
شاید علتش این باشد که
"
استقلالیاش دست
خیلی قشنگه
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نون تازه هوشش برده بود
اتفافا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی می خری.........
شما؟؟
زیاבے פֿـوبے نکن...
انساלּ است .... {فراموشڪار} است
ازتنهاییش ڪـﮧ בربیاید...تنهاییت را בور مے زنـב
پشت مے ڪنـב بـﮧ تو .... بـﮧ گذشتـﮧ اش
حتے روزے میرسـב ڪـﮧ بـﮧ تو مے گویـב
yuo
/">
تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم… می بینمت خوشگلم… بوس بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال… بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه!!
جورج گوردون بایرون
سه جمله برای کسب موفقیت:
- بیشتر از دیگران بدانید.
- بیشتر از دیگران کار کنید.
- کمتر انتظار داشته باشید.
حکایت لقمان
چطور من میتوانم این کارها را انجام دهم؟
صاف و يکرنگ
آدمها مثل سايه هايشان صاف و يکرنگ بودند!!
بيشمارند آنهايي که نامشان آدم است...
ادعايشان آدميت...
کلامشان انسانيت...
رفتارشان صميميت...
حال، بايد دنبال يکي گشت که
نه آدم باشد...
نه انسان باشد...
نه دوست و رفيق صميمي...
تنها صاف باشد و صادق...
پشت سايه اش خنجر نباشد براي دريدن...
هيچ نگويد...
فقط همان باشد که سايه اش ميگويد: "صاف و يکرنگ"
امید
خدای مهربان!
خواندمت پاسخم دادی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی
خدای من!
چگونه نا امید باشم درحالیکه تو همه ی امید منی
سنگین باش و رنگین!
شعر
سیستمِ فرا هوشمند برای جلوگیری از اسراف
بعد اون آقای سلفِ دانشگاهمون یه نیگا به هیکلِ طرف میندازه و بر اندازش میکنه و سپس برنج میکشه براش...!



این وبلاگ توسط دانشجویان پرستاری ورودی مهر 1391دانشگاه آزاد اسلامی واحدنراق به منظور پویایی علمی دانشجویان و استفاده موثر از فن آوری اطلاعات راه اندازی شده است.